کتاب شفق

اثر استفنی مه یر از انتشارات در دانش بهمن - مترجم: ایرج مثال آذر-بیشترین ترجمه شده ها

در مورد سه چیز کاملآ اطمینان داشتم :اول اینکه ادوارد خون آشام بود، دوم اینکه بخشی از وجود او به خون من تشنه بود ، اما نمی دانستم این بخش از وجودش تا چه حد قوی و نیرومند است ، و سوم اینکه ... من بی هیچ قید و شرط و به طور برگشت ناپذیری، در دام عشق او گرفتار شده بودم.


خرید کتاب شفق
جستجوی کتاب شفق در گودریدز

معرفی کتاب شفق از نگاه کاربران
برای کتاب های ژانر سری، من فکر می کنم آزمون نهایی لذت بردن ساده است، زمانی که کتاب فعلی شما خواندن را باعث می کند که شما می خواهید یکی را بخوانید. و من فکر می کنم این تمایل باید منطقی در رتبه بندی ذهنی منعکس شده باشد. حالا کتاب های قفسه کتاب را با تمام کتاب های گرگ و میش که خوانده شده اند و فقط پنج ستاره بین آنها دیده ام. Goodreaders عزیز، آیا من اشتباه می کنم که باور کنم که این آیه ای متشکل است؟ من میدانم اغلب مشکلاتی در ارزیابی واکنش ذهنی یک (یا فقدان آن) وجود دارد، به ویژه هنگامی که یک کتاب برای تحسین و یا بیشتر مورد توجه در این مورد کمی تحسین شده است. و Goodreads قطعا چیزهایی را آسانتر می کند که قادر به پاسخگویی به نیاز آشکار برای ستاره های نیمی نیستند. اما یک کتاب را یک ستاره بنامید و سپس یک مجموعه را ادامه دهید که به طور ظاهری برای 1500 صفحه دیگر متنفر است؟ من آن را خریدم بنابراین به هر حال حقیقت این است که من به نوعی تقریبا به طرز ماهرانه ای علاقه مند به خواندن یک بعدی هستم. بنابراین، این کتاب در حال حاضر در دو ستاره است. اگر من با نیمه ماه به جلو بروید: قطعه شطرنج یا هر دو کتاب نامیده می شود (من اینجا حدس می زنم بر اساس نگاه های فشرده به فرودگاه â € œbookstoresâ €)، و سپس قول می دهم که من این را تا سه ستاره از فداکاری به عدالت رأی دهی ... و سپس انجام آنچه لازم است برای عصمت باشد. من مطمئنا نمی توانم ادعا کنم که این کتاب سزاوار دو یا سه ستاره است: \"چیزی که به طور فزاینده ای در زیر ظاهر می شود\"، اما من در آخرین 100 صفحه + پراکنده شدم (پس از بازی رعد و برق بیسبال، \"نمی خواهم بپرسم\") قبل از اینکه بلافاصله فیلم \"تقاضا\" را با خودم در یک شب شنبه تماشا کنم. من متوجه شدم که این اعترافات برای بسیاری از دوستان Goodreads شروع به پنهان کردن نام های خانوادگی و پست الکترونیکی خود را دارند. پس ببخشید با توجه به تنظیم و موضوع این کتاب، این واقعیت که من غالبا خود را غمگین یافتم فراتر از وحشتناک است (مدرسه دبیرستان کوچک منحصر به فرد من است؟ واقعا؟ فاک.) و عمدتا مسئول ناتوانی من در مقابله با این بررسی به مدت طولانی. با این حال، در اینجا کمی با اهداف کمی شروع می شود. چیزی که لزوما انتظار آن را نداشت، تصویری ناخوشایند واقع بینانه از ظلم و ستم طبقه متوسط ​​سفید است که بخش اولیه کتاب را تشکیل می دهد. به نظر میرسد چیزی که مایر به نظر میآید، خوب است، هرچند من نمیتوانم تصمیم خود را در مورد او یا درجهیی که او سعی در تحریک این موضوع داشت، تصمیم بگیرد. بدیهی است که ما قصد داریم که ادوارد را پیدا کنیم که شوالیه بسیار سفید را نجات بلا، دختر بسیار سفید از جهنم بسیار مدرن دبیرستان خود را بسیار بسیار سفید. یا ما هستیم؟ من فقط می روم به جلو بروید و اعتبار مایر را برای خلق و خوی بی نظیر، سفید، بی معنی، حتی اگر این جاده خوبی است و احتمالا حتی آن را سفر نیست. به علاوه 1.5 (که، Goodreads!) ستاره. خوب، بد. همه ی ادواردز از اینکه هر یک از سلاح های اختراع شده در سه هزاره اخیر را برای کشتار حیوانات استفاده می کند، به طور ناگهانی موجب می شود (یا پول خود را به عقب) الکساندر مک کوئین مدل های دودکش دودی با درجه خشم و انتقام گیری که عهد عتیق را مانند قسمت آقای راجرز می بیند. کسی باید با Stephenie Meyer stat تماس برقرار کند و به او توضیح دهد که قصه شنیدی فراخوانده می شود و هنگامی که شما سعی می کنید تنوع را با snickering، chortling، snorting، chuckling، et al. شما مطمئن هستید که جهنم بهتر است که کلیشه های خنده دار مرد بد را دستکاری کنید. اما این انواع خنده دار همه به ادوارد داده شده است، که از 1921 به طور واضح مطالعه نظریه نگ و روتین (www.seductionbase.com/neg-theory.htm) (بله، واقعا قدیمی است و ثابت می کند که بلوغ از یک بدن غرق می شود، نه سن) ادوارد هیچوقت دلش نمیخواهد و خرابکاری میکند او جملات را خجالت می کشد و می شکند همانطور که در \"بله بله بله بله بله شما هیچ نظری ندارید که چقدر خطرناک هستم خطرناک هستم،\" ادوارد snickered. من آرزو می کنم که هنوز یک نسخه از این کتاب برای نقل قول واقعی داشته باشم، اما من قول می دهم که اینجا در اینجا کمی فراتر از این حرف بزنم. و این اتفاق می افتد که من را مانند مادر شما شبیه سازی کند، اما من واقعا گریه نمی کنم، زیرا یک نسل از دختران (که بسیاری از آنها به اندازه کافی جوان هستند و تجربه زرق و برق در قدمت دارند) یک کتاب را می خوانند که در آن قهرمان نه تنها رفتار می کند قهرمان، مانند یک موجود کاملا ننگین، اما باید او را از هر خطری و ناراحتی در زندگی اش صرف نظر کند، به جز خطر اعتماد به نفس پایین، چون او در هر فرصتی با تحقیرش در هر فرصتی با نظرات وحشتناک و ترسناک نگاه می کند . در حال حاضر مایر Edward یک هدف آسان را با روشن ساختن از فصل اول که Bella نوعی اختلال مخچه است که او را در وضعیت ثابت سرگیجه، بیرون رفتن و پرستش مرد که او را در معرض خطر عظیم برای تجاوز، تصادفات اتومبیل، اختلالات کلاس بدنسازی، و احتمالا autodefenestration. توجیه بیشتری برای ادواردز، هنگامی که مایر به ما می گوید که این تنها قاعده قابل درک از کسی است که ابدانه خواسته های زیست محیطی او را رد می کند، ظهور می کند. هس خجالت بکش ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب نقد کتاب: استفانی مایر، گرگ و میش (Atom، 2006، لندن) این کتاب را بر اساس توصیه های بارهای مردم خواند. من فکر نمیکنم اینطور که من در ابتدا از آن لذت بردم، صدایی میشنیدم، اما بعد از آن من میدانستم که کتابها را بیش از حد با تصورات اولیه قضاوت نمیکنم. من واقعا میخواهم این را دوست داشته باشم. اما من فقط نمیتوانم. اولا، نوع شخصي كه از پروسس بنفش برخوردار است. صفت ها همه خوب و خوب هستند، اما زمانی که ما درخشندگی، مانند هزاران الماس کوچک، کاملا، مجسمه سازی، سینه های رشته ای، گلچینی، درخشان، لانه زنبوری نازک، و در نهایت مجسمه کامل، حک شده در برخی سنگ ناشناخته، صاف مانند سنگ مرمر، درخشش کریستال همه در یک پاراگراف، واقعا شستشو می شود، صادق باشید.پارت از من نمی فهمم چرا این در وهله اول منتشر شد. اما پس از آن، این مفهوم به اندازه کافی کار می کند و رمان هایی که به شدت رمان های خون آشام نوشته شده اند (Anne Rice، anyone؟) بخشی از مشکل این است که من خودم قادر به ریکاوری شخصیت ها نیستم. بلا داستان افسرده را آغاز کرد، از آنچه که معلوم شد این واقعیت است که بدون هیچ علت ظاهری از خانه خارج شده است. او داستان را بدون آموختن چیزی از تجربیاتش به پایان می برد. روزی بیش از یک صد ساله است، اگر جوان به نظر برسد، هنوز هم با یک دختر هفده ساله درگیر است. بی مسئولیتی است مثل بلا، او به نظر نمی رسد از اشتباهات بسیاری از او یاد بگیرند. چیزی که من به خصوص تند و زننده آن را یافت، زمانی بود که Bella سه رقم را به رقص تبدیل کرد، تنها به پیاده سازی آن تاریخ از طرف به اصطلاح دوستان. کم. منظورم این است که خودتان را در موقعیت جسیکا قرار دهید: چگونه باید احساس کرد؟ من می توانم در مورد دلایل این کاراکترها به آنها بگویم که می خواهم آنها را بپوشانم، اما من معتقدم. میر با این مفهوم فرصتی برای نشان دادن وسواس ، همه چیز مصرفی که اولین عشق را می توان در راه جالبی یافت. آیا بلا در حال ضرب و شتم شدن است، تبدیل به معنی از دست دادن بی گناه بهتر از سادگی در ادواردز در حال سقوط سلاح؟ یکی دیگر از مشکل من بود که در آن فقط به نظر می رسید یک طرح در مرحله باز و یکصد صفحه نهایی است. تقریبا به نظر میرسید که نویسنده 200 صفحه وسط را برای خلق و خوی و فانتزی خود بدون هیچ گونه پیشرفت واقعی تحسین میکرد.

مشاهده لینک اصلی
از کجا آغاز می شود کتاب هایی مانند این (همراه با کد داوینچی، سری اراگون) من را ناراحت می کنند. من هرگز هیچ دلیل دیگری برای تماشای هر نوع ژانر و یا طرح دستگاه ندیده ام، زیرا نوشتن خوب و استعداد روایت می تواند خواندن هر چیزی را لذت بخش کند. به گفته او، سری میرز خسته کننده است، گاهی اوقات خنده دار، بدون ساختار، غیر اصلی و فقط بد نوشته شده است، ناامیدانه سقوط از تحقق هر گونه پدیده تخیلی. برای اینکه منصفانه باشد، نوشتنش به عنوان قاتل و قهرمان، و هر چیزی که بچه های اژدها نامیده می شود، بی رحم نیستند. اما این کار او را نجات نمی دهد از نمونه های بسیار ضعیف و ضعیف از چیزی که قبلا انجام شده است و به مراتب بهتر عمل می کند. به طوری که نقشه ها به پایان رسیده است، تا به امروز، بیشتر جنبه های ظالمانه و مسخره ای بوده است، اما یک کتاب به خوبی اجرا می شود. اگر خوانندگان نوجوان (و بزرگسالان) کتاب های خود را نه بر اساس تبلیغات و محبوبیتشان انتخاب کنند، آنها به راحتی می توانند نمونه های بهتر از همان ژانر را در بین کتاب های دیگر که باید با فضای حجاب در فضای قفسه ها به اشتراک بگذارند، پیدا کنند. بسیاری از نقاطی که من می خواستم گریه کنم، اما نه به این خاطر که خیلی زیاد بودم و خیلی منتقل شدم: پس از چند تعامل، ادوارد چیزهایی مثلbella می گوید، شما حتی این را نمی فهمید اما شما خیلی متخصص و بهتر و بی نظیر هستید متفاوت از هر انسان در سیاره است. من نمی توانم این مکعب روبیک فوق العاده پیچیده را حل کنم که شما هستم. این اغلب فرضیه داشتن یک قهرمان / قهرمان / آنتاگونیست در یک داستان است. شما می خواهید آنها متفاوت باشند، به نحوی ایستادگی کنند، به ویژه باشند. مشکل این است که در نقطه ای از کتاب که در آن ادوارد شروع به گفتن این چیزها، مایر در واقع به خواننده هر گونه مدرک در مورد آنچه که این مورد برای bella است. خواننده در سر او است، بنابراین او دوست ندارد او می تواند چیزی را پنهان کند، و تنها چیز خاصی در مورد او این است که او دختر جدید در شهر است، نه به عنوان باران استفاده می شود، و بسیار دست و پا گیر و نفرت انگیز. این واقعیت است که مایر واقعا نیاز به یک شخصیت برای توضیح دادن به خواننده دارد که چگونه باید در مورد شخصیت اصلی / شخصیت روایت اول شخص احساس کند، آیا آن را نمی داند؟ ادوارد همچنین چیزهای خشمگینانه می گوید: \"جاکوب باید مجازات شود، عزیز، پرطرفدار پرنده سفید گردن. برای او گفت که شما زیبا. OMG، YOU NOT PREVIOUS! شما یک کابینت فوق العاده زیبا و تا کنون فراتر از آن بسیار است که برای او به شما تماس بسیار شبیه به تف کردن بر شما، بنابراین من باید به شکستن استخوان های خود را در حال حاضر. Bella:Dont hurt him، من مطمئن هستم که او به معنی آن نیست @ ادوارد: @ همه حق، اما فقط به این دلیل که شما می گویند، بیمار اجازه دهید او را ببوسید زنده. اما اگر او تا به حال دغدغه شما را به زحمت می اندازد، بیمار او را متاسف می کند. در این لحظه، من تعجب می کردم که چرا مایر هر گونه محدودیت را در همه نشان داد و چرا او از داشتن Edward صادقانه می گوید چیزهایی مانندDid آن صدمه دیده است، زمانی که شما از بهشت؟ @ با صورت مستقیم و معنی آن من حتی نمیتوانم درک کنم که چطور مکانیسم احساسی این شخصیت را ایجاد می کند و این نوشتار به نظر می رسد برای خوانندگان زن غولپیکر جوان بسیار گره خورده است. من فکر می کنم بخشی از لذت گناه بسیاری از زنان جوان (خودم نیز) از چند کتاب بدست آمده از تقلید از شخصیت های داستانی، و گاهی اوقات از جذابیت عاشقانه شخصیت های مردانه. شرم آور است، اما اغلب اوقات درست است. که گفته می شود، نام نامعلوم @ کلاغ سحر @ خودش به عنوان یک شخصیت چیزی است که به نظر نمی رسد، شخصیت عاقل. آقای. درخواست تجدید نظر کرد: تقلبی و بی نظیر بود، اما پرشور با وجود خود، و تمام این Austen موفق به انتقال مهارت و محدودیت. خوک، صاحب قلعه حرکت می کند، بیهوده و بی رحمانه و نجیب است، اما یک نویسنده خوب همه چیز را به نحوی جذاب می کند! Annes Gilbert طبیعی، واقعی است، دانش آموزان شاگرد که به سرعت نسبت به یک مرد بسیار محترم رشد می کند. شب دوازدهم Duke Orsino است ... خیلی الهام بخش نیست، اما Viola-Turn-Dashing-Cesario بیش از آن را تشکیل می دهد (از لحاظ فنی مرد نیست، اما هر چیز). در سراسر ژانرها و دوره های تاریخی، نویسندگان موفق به طراحی شخصیت های متناقض، غلط، از خشن، عمیقا، فاجعه آمیز انسان به فوق العاده، فوق العاده غیر قابل دسترس فوق العاده انسان است. اما ادوارد ادوارد در خورشید درخشش می دهد و خطاهای وحشتناک و وحشتناک می گوید که حتی خون آشام های داستانی که در ایالت واشنگتن زندگی می کنند نباید اجازه دهند. بلا فریاد می زند در حالی که در حالیکه عصبانی می شود در چرخه ی موتور محرک خود یک دوست پسر، چشم هایش را در همه ی شهر هایش که هیچ یک خون آشام نیست، رانده و غرق در سفر بسیار خود است.

مشاهده لینک اصلی
AFORER- خوب خوب. خوب. من آن را خواندم من دو چیز را برای اولین بار می خواهم بگویم: 1) من متاسفم که این زن نمیتواند نام خود را طلسم کند و انتظارات بسیار پایین را براساس این واقعیت داشته باشد. 2) خون آشامها بیشتر هیجان انگیز هستند. مال خودم. رطوبت لبها در گلو من بود و موهای ابریشمی از موهایش بر روی چهره من چسبیده بود، چون دهانش را برداشت. بوی او در سوراخ بینی من کم شد. این مثل گل نبود. من می خواستم او را به من نچسبانند. در عوض او سر خود را بالا کشید و به کنجکاوی نگاه کرد. بدون سوال آمد، اما می دانستم که او سعی در درک دارد. تلاش برای دیدن آنچه که من را به این مکان آورده است. او مانند یک گربه با سرش کمی زد، مانند گوش دادن به کلمات من نمی توانستم دریابم به طور کامل. او زیبا بود چهره های تاریک، حیله گرانه نوشته شده به وضوح بر روی صورت خود. سپس گربه یک ببر شد. â € œGet up.â € حافظه رویای شکسته شد و من چشم هایم را باز کردم. ببر زنده بود و قدم زدن. â € œGet. در حال حاضر. \"من به طرف دیگر تخت گسترده رفتم، در نهایت می ترسم. دو افکار به طور همزمان به جای قرار گرفتند: این چیزی است که من از آن هشدار دادم. Heâ € ™ ثانیه به من تماشای خواب. و برای من هیچ امیدی وجود ندارد. راه فراری نیست. من تنها با این مرد زیبا و این جانور جادویی بودم و خطر من از طراحی من بود. Heâ € ™ D سعی کرد به من بگوید، اما صاف و احمقانه، من اعتقاد ندارم. و در حال حاضر، زمانی که من آن را به هستی هستم از بودن من اعتقاد دارم، فرار نبود. نه این که من هرچیزی را دوست داشتم. من چنین دختر هستم. آره. بنابراین گرگ و میش در اینجا می خواهم چیزی را بیان کنم که چند نفر از شما ممکن است از من متنفر باشند. این کتاب به خوبی نوشته نشده است. این فقط نیست مایر قصه گو، اما این ادبیات بزرگ نیست. اشتباهاتی که من در مورد آن گریه کردم؟ من خیلی از خودم ناراحت نشدم - خوب، من نوعی بودم - اما آنچه که واقعا باعث ناراحتی من شد، نوع خطا بود. روشن است که کسی واقعا اصلاحات انجام نداده است، اما برای نوشتن بهتر است تا یک دوره کاهش یافته یا یک اشتباه را تصحیح کند. این کار کمک نمیکرد. با این حال از کتاب لذت بردم. من یک دختر هستم این است، من متقاعد شده ام، که مایر در لاله مادر قرار گرفته است. ادوارد خوش تیپ است حتی زیبا هم هست مجسمه سنگ مرمر زیبایی مردانه. من تردید می گویم که داغ است؛ چرا که واقعیت این نیست. به خاطر لمس سرد است، که باعث جذابیت بیشتر او می شود، زیرا چالشی است. ناخوشایند، بدیهی است که همه چیز را که من می توانم درک کنم، دست زدن به اوست. آیا من به زیبایی گفتم؟ و او را دوست دارد من! او صفحات و صفحات و صفحات را می کشد که جذابیت خود را به من می رساند اما من خیلی شیرین بوی، خیلی خوشمزه، بسیار ویژه، او فقط نمی تواند. نام تجاری خود را از هروئین به دست آورید. رویا بیشتر: ادوارد زیبا و هوشمند است. مغزها سکسی هستند آیا می توانم یک \"من\" بگیرم؟ اما پس از آن سفت و Edward به عنوان چابک و با استعداد به سبک او به عنوان زیبا است. آیا قبلا گفته ام زیبایی؟ متاسف. این فقط این است که بسیار زیبا است. و غنی و او را دوست دارد من! و بد است. اما خوب است. او از طرف بدی خود مبارزه می کند، زیرا او خیلی خوب است و او را دوست دارد. من! من واقعا باید خاص باشم و آنجا هستم. ویژه دختران ما دوست دارند احساس خاصی کنند. مثل ما تنها یک نفر هستیم. تنها کسی است که ذهن او را نمی خواند و تنها کسی است که ذهن او می خواند. تنها دختر وی می تواند تمام روز با صحبت کردن صحبت کند و هنوز بخواهد فردا با او بماند. تنها دختر هرگز بوسید. من بسیار فوق العاده ویژه ای هستم که خودم را برای من مقابله می کند. هرگز ادوارد را فراموش نکنید یک خون آشام است. خطرناک است. من فقط می دانم که دوستش داری و او را دوست دارم بسیار دوست داشتم در من جشن بگیرم. اما من ایمن هستم (شاید تقریبا، شاید نه کاملا)، زیرا از من محافظت خواهد شد. @ و بنابراین شیر در عشق با بره افتاد. چه بره ای احمقانه. چه شیری مضطرب و مضطرب است. @ اوه ... | او را دوست دارد ... | آه ... به هر حال. امتیازات داده شده برای آوردن زندگی روزمره نوجوان من. امتیازات گرفته شده برای ساخت قهرمان من یک خون آشام است. امتیازات برای نوشتن کتاب طولانی داده شده است. امتیازات گرفته شده برای پر کردن چندین صفحه از آن را با یک دختر googling و ارسال ایمیل به مادرش. امتیازات داده شده از جمله جنسیت در داستان عاشقانه خون آشام نوجوان من است. امتیازات گرفته شده برای از بین بردن جنسیت در داستان عشق ورزی خون آشام من. امتیازات داده شده برای خلاقیت. (خون آشام ها در نور خورشید درخشش دارند) امتیازات گرفته شده برای تلاش برای از بین بردن صدها سال ارزش قصه خون آشام در 480 صفحه صرف. (چندین مورد در جستجوهای گوگل برای «امپراتور» هدر داده شده است). این چه چیزی است که به حساب می آید؟ می گویند سه ستاره و دو علامت زخم. چون من واقعا می خواستم او را گاز بگیرم

مشاهده لینک اصلی
اگر من به جرم آنچه حماسه گرگ و میش آمد به صربستان ... :) این بود که یکی از اولین از شدت تحریریه من از یورو Giunti شده ... من خون آشام ها، موضوع خون آشام و کتاب خون آشام را دوست ندارد، این کتاب هستم ما جالب را دوست داشت و من تصمیم گرفتم که قرارداد و ترجمه ... AVEK Plezir ... و پس از آن قبل از انتشار این کتاب بود اما رسما ترک سردبیر شهرستان و اجازه دهید شخص جوان به بازی ویرایشگر در کتاب من ... و آن را گران پرداخت می شود ... در واقع، پس از من متن برای Å¡tampa تایید و فرستاده او را Å¡tampariji، همکاران جوان من تجربه های هوشمند ساخته شده است و این کتاب را از Å¡tampa (توسط دانش من البته) کشیده و پس از آن کمی بی سواد شمردن در ترجمه من و مثله شده توسط برخی از مداخلات توهم (که ما قبلا او را مصحح و من را رد و obrazložile چرا) ... بنابراین، آن را کمی است وجود ندارد برای EG و من در دادگاه zavrÅ¡imo ... متاسفانه، من هرگز اجازه ‡ یکی برای اصلاح این و که در یک زیر نسخه ‡ اونا از این سخنان بی معنی ناپدید می شوند ... پس یک بار این ترجمه اشتباه نیست، اما بی سواد @ ویرایشگر @ ... :)

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب شفق


 کتاب ناطور دشت
 کتاب خرسی به نام پدینگتن
 کتاب شفق
 کتاب کشتن مرغ مینا
 کتاب کیمیاگر
 کتاب 1984